صرف نظر از این که این جنگ تا چه زمان ادامه یابد و چه دستاوردها یا خساراتی برای سه طرف اصلی درگیر در آن داشته باشد، به جرأت می توان گفت که ایران در لیست بازنده های این جنگ نیست و بازندگان اصلی، در درجه اول متحدان ثروتمند و نفت خیز حاشیه خلیج فارس و در درجه دوم، دیگر متحدان ایالات متحده و در مرحله بعد خود آمریکا و اسرائیل خواهند بود.
پیش از شروع این جنگ، زمانی که تهران بارها به صراحت اعلام کرد که هرگونه حمله از جانب آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، این کشور را وادار به هدف قراردادن تمام پایگاه ها و منافع آمریکا در منطقه خواهد کرد، شاید کسی این تهدید را چندان جدی نگرفته بود اما به محض حمله آمریکا و اسرائیل به ایران با استفاده از پایگاه ها، تجهیزات، امکانات و سربازان آمریکایی مستقر در خاک برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، موشک های بالستیک و پهپادهای انتحاری ایران بلافاصله اهداف آمریکایی در کویت، امارات متحده عربی، بحرین، قطر، عربستان سعودی، اردن و … هدف قرار دادند و این جنگ بلافاصله به یک جنگ فراگیر در تمام منطقه خلیج فارس تبدیل شد.
کشورهای حاشیه خلیج فارس نه تنها سودی از این جنگ نمی برند، بلکه حتی شاید بتوان بنا به دست کم شش دلیل، آنها را بزرگ ترین بازندگان این جنگ دانست:
نخست این که به عنوان کشورهای متحد آمریکا، به راحتی مورد سوء استفاده و استفاده ابزاری توسط دولت دونالد ترامپ قرار گرفتند و ضمن متحمل شدن خسارات فراوان ناشی از اصابت موشک های ایران به پایگاه ها، تجهیزات، مراکز نظامی، صنعتی و … وابسته به ایالات متحده مستقر در خاک این کشورها، از سوی بزرگ ترین متحد خود بجای حمایت، مورد خیانت قرار گرفتند.
دوم این که چتر امنیت اجاره ای ایالات متحده برای حمایت از این کشورها، به آسانی با موشک ها و پهپادهای نقطه زن ایران، بارها و بارها مورد اصابت قرار گرفت و به آنها ثابت شد که این چتری که سال های طولانی پترودلارهای فراوانی بابت آن به کاخ سفید پرداخت کرده اند، در موارد بحران ها و خطرهای جدی، عملا نه تنها هیچ فایده ای برایشان ندارد بلکه برعکس، نقاط بسیاری از خاک آنها را به عنوان مراکز و پایگاه های آمریکا، به اهداف مشروع دشمنان آمریکا تبدیل می کند.
سوم این که با خطر افتادن امنیت اجاره ای این کشورها، تمام تلاش های آنان برای جذب سرمایه گذاران و شرکت های خارجی در مدت بسیار کوتاهی تبدیل به یأس می شود و بسیاری از سرمایه گذاران خارجی دارایی های هنگفت خود را به دیگر نقاط جهان نظیر سنگاپور، هنگ کنگ و شاید هم منطقه آزاد “هاینان” در جنوب چین منتقل کنند.
چهارم و شاید مهم تر از همه این که این کشورها به عنوان تولید و صادرکنندگان بخش قابل توجهی از نفت مورد نیاز بازارهای جهانی و وارد کنندگان عمده کالاهای لوکس و مصرفی، با کابوسی به نام “کنترل تنگه هرمز از سوی ایران” مواجه شده اند و هم در صادرات نفت خود و هم در واردات کالاهای مورد نیاز خود از جمله مواد غذایی، با بحران مواجه شده اند.
پنجم این که این کشورها ممکن است حداقل برای کوتاه مدت یا میان مدت، بازار بزرگ ۸۵ میلیون نفری ایران را برای تجارت های پرسود خود از دست بدهند که این امر می تواند میلیاردها دلار خسارت اقتصادی برایشان به دنبال داشته باشد.
ششم این که دونالد ترامپ به صراحت اعلام کرده است که هزینه بسیار گزاف این جنگ را از جیب کشورهای عرب حوزه خلیج فارس تامین خواهد کرد و این دولت های عربی باید هزینه جنگی را بپردازند که هیچ نقش مستقیمی در آن نداشته و جز ضرر، هیچ سودی از آن نمی برند.
در صورت محقق نشدن اهداف ادعایی دولت دونالد ترامپ در این جنگ، احتمالا باید منتظر تغییراتی در نوع مناسبات اعراب خلیج فارس و خاورمیانه با آمریکا شد و هرگونه کاهش اعتماد کشورهای نفت خیز خلیج فارس به ایالات متحده، می تواند موجب تضعیف سلطه دلار بر بازارهای جهانی شود.
علاوه بر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، دیگر کشورهای هم پیمان ایالات متحده را نیز می توان از بازندگان بزرگ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دانست. کشورهایی که سالها به وجود یک هم پیمان قدرتمند با توانمندهای نظامی هسته ای و پیشرفته دل خوش کرده بودند، حالا از سوی رئیس جمهوری همین کشور به صراحت مورد تهدید و تحقیر قرار گرفته اند. ایالات متحده رسما از همپیمانانش خواسته تا به بهانه بدست گرفتن کنترل تنگه هرمز، به جنگ با ایران ورود کنند و سربازان، تجهیزات و پول های خود را قربانی جنگی کنند که هیچ آورده ای برای آنها ندارد.
از منظر دیگر، بازنده دیگر این جنگ، خود ایالات متحده آمریکا است؛ کشوری که رئیس جمهوری آن تحت تاثیر فشارها و فریب های اسرائیل و به تصور اینکه ایران هم “ونزوئلای دوم” است و تنها در مدت چند روز یا چند هفته می تواند حکومت ایران را تغییر دهد و منابع نفتی آن را تصاحب کند، در اقدامی جنون آمیز دست به حمله نظامی به ایران و ترور رهبر و جمعی از مقامات دولتی و نظامی آن زد و حالا بعد از گذشت پنج هفته، به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از جنگ می گردد اما ایران به پشتوانه برخورداری از توان بالای موشکی و پهپادی، روحیه بالای نبرد و مقاومت و پشتیبانی و انسجام مردمی، بارها اعلام کرده است که حاضر به پذیرش “آتش بس” نیست و تنها در صورتی با “پایان قطعی جنگ” موافقت خواهد کرد که شروط مورد نظرش از جمله تضمین عدم تکرار حمله به این کشور از سوی طرف مقابل کاملا به رسمیت شناخته شود و طرف مقابل پرداخت غرامت بابت خسارات وارده به ایران در این جنگ را متقبل شود.
این شرایط دشوار و نیز صدای مخالف صدها میلیون نفر از مردم آمریکا و سراسر جهان در مخالفت با جنگ افروزی های ترامپ، باعث ویرانی بیش از پیش پایه های سست اعتبار و وجهه بین المللی ایالات متحده نزد افکار عمومی جهان شده است و بسیار از ناظران و تحلیل گران بر این باورند که این جنگ، عملا هیچ شانسی برای جمهوری خواهان برای حفظ قدرت در دور بعدی انتخابات آمریکا نگذاشته است.
علاوه بر این، آمریکا تا حدود دو ماه دیگر باید میزبان بازی های جام جهانی فوتبال به عنوان یکی از بزرگترین، جذاب ترین و پرطرفدارترین رویدادهای ورزشی جهان باشد و به نظر می رسد میلیون ها نفر از دوستداران این رویداد جذاب و پرطرفدار بخواهند برای تماشای بازی های جام جهانی به آمریکا سفر کنند. اما از طرفی ایالات متحده در آستانه برگزاری این رویداد بزرگ ورزشی-فرهنگی که قرار است از ماه ژوئن آغاز شود، خود را درگیر جنگی کرده که ممکن است حتی تا زمان برگزاری بازی های جام جهانی نیز ادامه یابد و کیفیت و جذابیت بازی ها و تماشاگران را نیز تحت الشعاع قرار دهد. در این صورت، این معضل نیز به رسوایی دیگری برای ایالات متحده تبدیل خواهد شد.
از سوی دیگر، درگیری آمریکا در این جنگ، عملاً یک «برگ برنده» در اختیار روسیه در جبهه اوکراین قرار میدهد، که این خود لایه دیگری از بازندگی استراتژیک واشنگتن را آشکار می کند. کاخ سفید با وارد شدن به جنگ با ایران، عملا متحدان اروپایی و ناتوی خود را در حمایت از اوکراین در جبهه جنگ با روسیه به حال خودشان رها کرده و همچنین وعده های مکرر خود را مبنی بر کمک به پایان دادن جنگ اوکراین، بلاتکلیف رها کرده است. این وضعیت می تواند به ناامید شدن همپیمانان ناتو به آمریکا در هرگونه بحران های احتمالی در آینده منجر شود، هرچند که ترامپ پیش دستی کرده و تهدید به خروج از ناتو کرده است.
اگرچه اسرائیل و آمریکا بطور مشترک اقدام به حمله نظامی علیه ایران کردند، اما طرف اسرائیلی به دلیل سیاست های فریبکارانه نتانیاهو و سوء استفاده او از نقطه ضعف های دونالد ترامپ به ویژه رسوایی او در “پرونده جفری اپستین”، بیشترین خیانت را به متحد آمریکایی خود کرده است .
ایران هم اگرچه به لحاظ مالی و زیرساختی خسارات هایی متحمل شده و علاوه بر رهبر و تعدادی از مقامات دولتی و نظامی، تعداد قابل توجهی از نیروهای مسلح و افراد غیرنظامی در این جنگ جان خود را از دست داده اند، اما با وجود متحمل شدن تمام این خسارات، در عمل ثابت کرد که توانمندی و شهامت نبرد و ایستادگی در برابر دو قدرت اتمی جهانی مجهز به پیشرفته ترین سلاح های تهاجمی و پدافندی، ایستادگی در برابر بزرگترین قدرت عضو ناتو و شهامت نبرد و مقاومت و وارد کردن ضربه ها و خسارات قابل توجه به اسرائیل و پایگاه ها، منافع و صنایع وابسته مستقیم و غیرمستقیم به آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس را دارد و این سطح از ایستادگی و مقاومت در برابر دو قدرت اتمی و تا دندان مسلح، ناگزیر باعث بازتعریف اساسی در معادلات خاورمیانه و خلیج فارس و وضعیت “تنگه هرمز” در دوران پساجنگ خواهد شد.
کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان همسایگان ایران که همواره مناسبات تجاری و اقتصادی سودآوری با ایران داشته اند، اگرچه در مقطع کنونی از عملیاتی شدن هشدارها ایران مبنی بر هدف قراردادن اهداف و پایگاه های آمریکا در داخل خاک خود خشنود نیستند، اما به نظر می رسد بعد از پایان جنگ، به دلیل ضرورت های همسایگی، همجواری و مشترکات فراوانی که با ایران دارند، دیر یا زود ناگزیز به بازسازی و ترمیم مناسبات خود با ایران و از سرگیری همکاری های تجاری و اقتصادی و روابط دوستانه خواهند شد. ایران نیز همواره بر ضرورت دیپلماسی سالم با همسایگان خود تاکید داشته است









