تجربه میانجیگری چین در کاهش تنشهای منطقهای، از جمله گفتوگوهای اخیر در اورومچی، نشان میدهد که پکن در حال آزمودن الگوی تازهای از مدیریت بحران است که در صورت تعمیم به پرونده پیچیده ایران و آمریکا، میتواند مسیرهای متفاوتی برای مهار تقابل و حرکت به سوی ثبات ایجاد کند.
تحولات اخیر در آسیا، بهویژه برگزاری گفتوگوهای غیررسمی میان پاکستان، افغانستان و چین در شهر اورومچی، نشانهای از تغییر تدریجی در نقشآفرینی پکن در عرصه امنیت بینالمللی است. این نشستها صرفاً یک رویداد دیپلماتیک محدود نبودند، بلکه بازتابی از رویکردی گستردهتر هستند که چین در قالب ابتکار امنیت جهانی دنبال میکند. رویکردی که تلاش دارد منازعات پیچیده را نه از مسیر فشار و تقابل، بلکه از طریق گفتوگو، اعتمادسازی و ایجاد منافع مشترک مدیریت کند.
آنچه در اورومچی رخ داد، از این جهت اهمیت دارد که نشان داد حتی در منازعاتی با ریشههای عمیق تاریخی و امنیتی نیز امکان تغییر مسیر وجود دارد، مشروط بر آنکه یک چارچوب قابل اعتماد برای تعامل فراهم شود. چین در این میان، نه صرفاً به عنوان میزبان، بلکه به عنوان تسهیلگری فعال ظاهر شد که توانست دو طرف را به سمت کاهش تنش و تمرکز بر گفتوگو سوق دهد. این تجربه، هرچند در مقیاسی منطقهای رخ داد، اما پیامدهای مفهومی آن فراتر از جغرافیای آسیای مرکزی و جنوبی قابل ارزیابی است.
با در نظر گرفتن همین الگو، میتوان به این پرسش پرداخت که آیا چنین رویکردی قابلیت تعمیم به یکی از پیچیدهترین منازعات معاصر، یعنی روابط ایران و آمریکا را دارد یا خیر. بدون تردید، تفاوتهای اساسی میان این دو پرونده وجود دارد. از سطح تنشها گرفته تا ابعاد جهانی آن. با این حال، برخی اصول بنیادین که در تجربه اورومچی مشاهده شد، میتواند در این زمینه الهامبخش باشد.
نخستین نکته، اهمیت ایجاد بسترهای ارتباطی پایدار است. در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، نبود کانالهای ارتباطی مؤثر، خود به عاملی برای تشدید تنش تبدیل میشود. در مورد ایران و آمریکا نیز، این خلأ به وضوح قابل مشاهده است. تجربه چین در فراهم کردن فضای گفتگو میان بازیگران متعارض نشان میدهد که ایجاد چنین بسترهایی، حتی در سطح غیررسمی، میتواند از شدت سوءبرداشتها بکاهد و زمینه را برای تعاملات جدیتر فراهم کند.
دومین مؤلفه، تأکید بر تغییر پارادایم از تقابل به همکاری است. در گفتوگوهای اورومچی، تمرکز از روی اختلافات به سمت منافع مشترک تغییر یافت. تغییری که هرچند محدود، اما در کاهش تنشها مؤثر بود. در روابط ایران و آمریکا نیز، اگرچه اختلافات عمیق و گستردهای وجود دارد، اما حوزههایی مانند امنیت منطقهای، ثبات بازار انرژی و جلوگیری از گسترش بحرانهای نظامی میتواند به عنوان نقاط مشترک مورد توجه قرار گیرد.
سومین عامل، نقش اعتمادسازی تدریجی است. در بسیاری از موارد، انتظار دستیابی به توافقهای بزرگ و جامع در کوتاهمدت، واقعبینانه نیست. آنچه اهمیت دارد، حرکت گامبهگام برای کاهش بیاعتمادی است. چین در تجربههای اخیر خود نشان داده که به جای تمرکز بر نتایج فوری، بر فرآیندهای تدریجی تأکید دارد. رویکردی که میتواند در پرونده ایران و آمریکا نیز کاربرد داشته باشد.
با این حال، انتقال این الگو به سطحی مانند روابط تهران و واشنگتن با موانع قابل توجهی روبهرو است. برخلاف منازعات منطقهای، این پرونده درگیر رقابتهای کلان قدرتهای جهانی نیز هست. علاوه بر این، تاریخچه طولانی بیاعتمادی، مسائل حلنشده و فشارهای داخلی در هر دو کشور، پیچیدگیهای خاصی ایجاد کرده است که هرگونه ابتکار میانجیگرانه را با چالش مواجه میکند.
در این میان، جایگاه چین به عنوان یک بازیگر در حال صعود، هم فرصت و هم محدودیت به همراه دارد. از یک سو، پکن به دلیل روابط اقتصادی و سیاسی با ایران و نیز تعاملات گسترده با آمریکا، میتواند نقش یک واسطه بالقوه را ایفا کند. از سوی دیگر، رقابت راهبردی میان چین و آمریکا ممکن است بر میزان پذیرش چنین نقشی از سوی واشنگتن تأثیر بگذارد.
با وجود این ملاحظات، نمیتوان از این واقعیت چشمپوشی کرد که نظام بینالملل در حال گذار به سمت الگوهای چندقطبیتر است و در چنین فضایی، نقشآفرینی بازیگران جدید در مدیریت بحرانها اجتنابناپذیر به
نظر میرسد.
ابتکار امنیت جهانی چین را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. تلاشی برای ارائه بدیلی در برابر الگوهای سنتی که عمدتاً بر فشار، بازدارندگی و ائتلافهای سختافزاری استوار بودهاند.
نویسنده: دکتر عبدالرضا عزیزی_ نماینده سابق مجلس شورای اسلامی ایران
https://tejaratgardan.ir/?p=402161









